مکتب نصرالله
جبهۀ مقاومت

مکتب نصرالله

7 مهر 1405 6 دقیقه مطالعه 31 بازدید
سید حسن انسانی پرورش یافته در مکتب اسلام و مکتب ساز بود.

اولین تصویری که با نام سید حسن نصرالله در ذهن من شکل می‌گیرد، تصویر انسانی پرورش‌یافته در مکتب اسلام است. این مهم‌ترین نکته‌ای است که شاید کمتر دربارۀ شهید سید حسن نصرالله بیان شده باشد. اگر بخواهیم او را «متعلم» و دانش‌آموختۀ علوم دینی بدانیم، باید توجه کنیم که سید حسن فرصت نیافت به‌طور ممتد، مستمر و کاملاً متمرکز به تحصیل علوم دینی در حوزه‌ها بپردازد. البته به حوزۀ نجف رفت و به توصیۀ شهید محمدباقر صدر و با نظارت شهید سید عباس موسوی، دبیرکل اسبق حزب‌الله، تحصیل خود را در نجف آغاز کرد. گفته می‌شود شهید صدر دربارۀ او گفته بود که در چهره‌اش آینده‌ای درخشان می‌بینم.

ایشان در اواخر دهۀ ۷۰ میلادی، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، عازم نجف شده بود و پس از پیروزی انقلاب، با افزایش فشار و تضییقات رژیم صدام بر روحانیون، توانست از نجف به لبنان بازگردد. بنابراین مدت کوتاهی در حوزۀ نجف تحصیل کرد. پس از بازگشت سید عباس موسوی و راه‌اندازی حوزۀ امام منتظر در بعلبک، ایشان در همان‌جا به تحصیل پرداخت. مدتی کوتاه نیز پیش از تأسیس حزب‌الله و در آغاز کار، به حوزۀ علمیۀ قم آمد؛ گمان می‌کنم هشت، نه ماه در قم حضور داشت. بعدها شرایط در لبنان به‌گونه‌ای شد که حضور او در لبنان مهم‌تر بود و لذا بازگشت.

در مجموع می‌توان گفت دوران تحصیل او دوره‌ای متمرکز، ممتد و مستمر نبود؛ اما در کنار متعلم بودن، او به معنای کامل کلمه، «متربی مکتب اسلام» بود. اگر بخواهیم شهید سید حسن را در یک کلمه معرفی کنیم، می‌گوییم «متربی». او انسانی خداجو بود؛ این امر در بیانات و رفتارش کاملاً مشهود بود. از سوی دیگر، دغدغۀ دین و امت اسلامی را داشت و در این مسیر گام برمی‌داشت. این‌ها نشان‌دهندۀ متربی بودن اوست.

انقیاد، تبعیت و اطاعت او از ولایت فقیه، چه در دوران امام راحل و چه در دوران امام خامنه‌ای، امری مثال‌زدنی بود. دربارۀ اطاعت و تبعیت ایشان از امامین انقلاب، سخن‌ها و نمونه‌های بسیاری می‌توان گفت. او این را در بیاناتش نیز آشکار کرد. در یکی از اجلاس‌ها، گمان می‌کنم اجلاس بیداری اسلامی یا اجلاس‌های فلسطین، در حضور همۀ مهمانان خارجی، دست رهبری را بوسید؛ تا بگوید کسی حتی اگر در مقام رهبر مقاومت اسلامی باشد، باید در برابر مقام ولایت چنان مطیع و منقاد باشد که دست او را ببوسد و تکریم، اطاعت و تبعیت خود را آشکارا نشان دهد.

ابعاد دیگری نیز در چهرۀ این انسان متربی دیده می‌شود؛ شجاعت او و در عین حال متهور نبودنش؛ بلکه مدیر و مدبر بودن در همۀ عرصه‌ها، نبردها، چالش‌ها و درگیری‌ها. یکی از جلوه‌های مدیریت و تدبیر او، جلوگیری از اختلافات و ایجاد وفاق مردمی و ملی بود. دربارۀ هر یک از این‌ها می‌توان بسیار سخن گفت؛ اما همه را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد؛ «متربی بودن».

اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم و لایۀ پنهان بیانات رسمی ایشان را بکاویم، یکی از مسائل، عشق به رهبری و امامین انقلاب است. در این زمینه نکات زیادی می‌توان گفت. زمانی ایشان دربارۀ مسائل بیداری اسلامی در منطقه نگاهی داشت. وقتی فهمید نگاه رهبری متفاوت است، با آنکه دستور یا حکمی وجود نداشت، اعضای شورای مرکزی حزب‌الله و شورای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی حزب‌الله را جمع کرد و گفت ما نظری داشتیم که امام خامنه‌ای نظری غیر از آن داشت؛ بنابراین باید همه استغفار کنیم. و همه با هم استغفار کردند.

بعد دیگری که شاید کمتر در سخنرانی‌های ایشان دیده شود، هرچند همۀ سخنرانی‌هایش مبتنی بر مبانی اسلامی بود، معنویت‌گرایی و توجه به ابعاد معنوی زندگی است. تقید به احکام اسلامی و مبانی اسلام در سخنرانی‌های او موج می‌زد؛ اما این نگاه عمیق معنوی و پیگیری مسائل معنوی بسیار مهم است.

در ملاقاتی که ایشان با مرحوم آیت‌الله ری‌شهری داشت، بخشی از جلسه به این مطلب گذشت. ایشان گفت چون این ملاقات پس از رحلت مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت بود، پرسید بعد از آقای بهجت چه کسی می‌تواند آن نقش معنوی و روحانی ویژۀ ایشان را ایفا کند؟ شاید جالب باشد که آقای سید حسن نصرالله برنامه‌ای در شبکۀ المنار برای آقای بهجت و گمان می‌کنم برای آقای مصباح داشت؛ به این معنا که یک چهرۀ سیاسی، مقاومتی و مبارز در آن سطح عالی، برای مسائل معنوی این‌قدر زمان و وقت می‌گذاشت.

ایشان آخرین تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی داخل ایران، حتی مسائل کاملاً اجتماعی ایران را به‌شدت پیگیری و در موردشان دقت می‌کرد. این دقت و پیگیری قطعاً در عرصه‌های سیاسی نیز بود. تصور کنید کسی حدود سی سال یا بیشتر، در حساس‌ترین منطقه، دربارۀ مسائل بسیار پیچیده مرتب سخنرانی کند و هیچ گزکی به دست کسی ندهد. این دقت فوق‌العادۀ سیاسی او را می‌توان از همین نکته دریافت؛ اینکه گزک به دست کسی ندهد و پس از همۀ این‌ها به‌عنوان انسانی کاملاً صادق شناخته شود. معروف است که صهیونیست‌ها در اراضی تحت اشغال رژیم صهیونیستی به سخنان او بیشتر باور داشتند تا به گزارش‌های رژیم صهیونیستی؛ و این ویژگی‌ای کاملاً استثنایی است.

ببینید، رهبری سیاسی ـ مذهبی اگر مدیریت و تدبیر نداشته باشد، نمی‌تواند به این جایگاه رهبری برسد. قطعاً آنچه دربارۀ شهید نصرالله از دقت، پیگیری، مدیریت و تدبیرش گفتیم، در حد اعلا دربارۀ او صادق است. اما نکته‌ای هست؛ علی‌رغم تمرکزگرایی ایشان و اینکه در چارچوب تشکیلات، نیروی مقاومت و حزب‌الله، در محیطی کاملاً ناامن مبارزه را ادامه می‌داد، طبیعی است هرچه تشکیلات آهنین‌تر شود، تصمیم‌گیری‌ها متمرکزتر و مدیریت آهنین‌تر اعمال شود. با این حال، او با دقت بسیار اهل مدارا بود. از تواضع و اخلاق ایشان سخن گفتیم؛ از مدارا نیز بگوییم؛ مدارا حتی با دگراندیشان، و اینکه کسی بزرگ‌تر از او هست؛ لذا حتی اگر با نظر او مخالف بود، احترامش را نگه می‌داشت. این نیز مواردی بود که شاهد آن بودیم. بنابراین مدیریت آهنین در عین مدارا، و تواضع در عین ثبات قدم و ایستادگی قاطعانه در برابر اشتباهات، ستودنی است.

بحث وحدت و هماهنگی فوق‌العاده و ایجاد وفاق اجتماعی، مردمی و ملی تا سرحد گذشت از بسیاری از امتیازات رقم می‌خورد. می‌دانید که مسائل لبنان توسط فرق و طوایف مذهبی ساماندهی می‌شود و این کشور حتی در ساختار حقوق اساسی خود وضعیت خاصی دارد. مثلاً مشاغل و فرصت‌های شغلی برای شیعیان می‌توانست بین حزب‌الله و جنبش امل تقسیم شود، اما ایشان آن را به نفع جنبش امل واگذار کرد.

این حالت تربیت در مکتب اسلام، او را به مردی در تراز مکتب تبدیل کرد؛ بلکه او را از مرد تراز مکتب فراتر برد و به خودِ مکتبی تبدیل کرد که می‌تواند برای دیگران درس‌آموز و یادآور و تجلی کامل مکتب اسلام باشد.

رهبر انقلاب، ایشان را «مکتب» خطاب کرد، چون خود یک امت بود؛ در میان مردم خود یک فرد نبود. به یاد دارم هر جا نقصی یا مشکلی وجود داشت، او باید آن را حل می‌کرد. مثلاً اگر ماشین تبلیغات انتخاباتی حزب‌الله در انتخابات پارلمانی لبنان در فلان سال دچار ضعف‌هایی می‌شد، ایشان وارد میدان می‌شد، هر شب سخنرانی می‌کرد و به مسائل یکی از مناطق توجه می‌کرد تا نگاه شهروندان را به انتخابات جلب کند؛ در نتیجه همان نقص در تبلیغات انتخاباتی را شخصاً پر می‌کرد. او را «مکتب» خطاب کرد، چون هیچ دغدغه‌ای جز دغدغۀ امت اسلامی و جهان اسلام، آیندۀ اسلام و اینکه اسلامیت در برابر ظلم باشد، نداشت. او را «مکتب» خطاب کرد، چون الگو و نمونۀ اعلا در اعتقاد، در انقیاد و اطاعت و تبعیت، در دفاع از آرمان‌ها و در عین دفاع از آرمان‌ها، وحدت اسلامی و رعایت وفاق ملی بود.

نظرات 0
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!
ثبت نظر