هنگامی که سید حسن نصرالله در بهمن ۱۳۷۰ (فوریه ۱۹۹۲) در پی ترور شهید سید عباس موسوی در ۳۲ سالگی سکان هدایت حزبالله را به دست گرفت، جامعهٔ شیعهٔ لبنان زیر آوار سنگین جنگهای داخلی، محرومیت تاریخی در ساختار قدرت و پیامدهای تهاجمات مکرر رژیم صهیونیستی قرار داشت. مأموریت راهبردی نصرالله که از کنگرهٔ دوم حزبالله ریشه میگرفت، بازتعریف حزب از هستههای چریکی پراکنده به یک «جامعهٔ مقاوم»، خوداتکا و نهادینهشده بود. او با سه گام کلیدی شامل «تبدیل مظلومیت تاریخی به نیروی فعال و خودباوری ملی»، «ایجاد ساختارهای پشتیبان رفاهی و اجتماعی» و «پیوندزدن ساختار طایفهای به یکپارچگی ایمانی و تشکیلاتی»، طرحی نو در تاریخ معاصر غرب آسیا درانداخت.
۳۲ سال تدبیر؛ روند پنجگانهٔ تثبیت و بازدارندگی
مسیر رهبری سید حسن نصرالله را میتوان در پنج مقطع راهبردی تحلیل کرد:
۱. بازدارندگی و آزادسازی نخستین (۱۳۷۰ تا ۱۳۷۹ / ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۰): ورود به پارلمان، سازماندهی «جنگ اندیشهها و مهارتها» و مهار تهاجمات «تسویه حساب» و «خوشههای خشم» که به تفاهم آوریل ۱۹۹۶ و تثبیت بینالمللی حق دفاع مشروع مقاومت انجامید. این دوره در ۴ خرداد ۱۳۷۹ (۲۵ مه ۲۰۰۰) با نخستین آزادسازی بدون قیدوشرط اراضی اشغالی بدون هیچگونه سازش رقم خورد؛ رویدادی که رهبر معظم انقلاب وعدهٔ حتمی تحقق آن را داده بودند.
۲. حضور در عرصهٔ ملی و معادلهٔ طلایی (۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵ / ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶): تعریف اهداف نوین مانند آزادسازی مزارع شبعا و آزادی اسرا، تثبیت معادلهٔ «ارتش، ملت و مقاومت»، و امضای تفاهمنامهٔ تاریخی «مار مخایل» با جریان ملی آزاد (میشل عون) برای شکستن مرزهای طایفهای که در جنگ ۳۳ روزه (تموز ۲۰۰۶) به چتری فراگیر تبدیل شد.
۳. تثبیت نفوذ سیاسی و بازسازی (۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ / ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱): مهار تبعات جنگ ۳۳ روزه با ثبت «پیروزی الهی»، بازسازی سریع ویرانیها با بنیاد «وعد»، و مقابله با طرحهای خلع سلاح در حوادث ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ (۷ مه ۲۰۰۸) که به توافق دوحه و کسب حق وتوی سیاسی (یکسوم تعیینکننده) برای حفظ ثبات ملی منجر شد.
۴. مهار بحرانهای منطقهای در سوریه (۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸ / ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹): ورود پیشدستانه به نبرد با تکفیریها برای حفاظت از مرزهای لبنان، صیانت از خطوط تدارکاتی مقاومت و دفاع از حرمهای اهلبیت (ع)، همراه با تفکیک هوشمندانهٔ صف تروریسم از جامعهٔ اهلسنت جهت خنثیسازی فتنهٔ مذهبی.
۵. بحرانهای ترکیبی و جبههٔ نصرت غزه (۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳ / ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴): مهار فشارهای ناشی از تحریم و انفجار بیروت با ابتکاراتی چون واردات سوخت از ایران و تثبیت حقوق گازی لبنان با اهرم موشکی، و در نهایت گشودن «جبهه پشتیبانی از غزه» پس از عملیات طوفانالاقصی برای فرسایش توان دشمن و تحقق عملی نظریهٔ «وحدت میدانها».
نهادسازی فراگیر و ارتش نامتقارن هوشمند
نصرالله مقاومت را بر دو بال قدرت نرمِ اجتماعی و توانمندی دفاعی نشاند. در بعد اجتماعی، نهادهایی چون «جهاد البناء» (با شعار اسرائیل ویران میکند و مقاومت میسازد)، «هیئت بهداشت اسلامی» و بیمارستانهای تخصصی، مدارس کادرساز «المهدی»، «مؤسسه قرضالحسنه»، نهادهای خدمترسانی به خانوادههای شهدا و جانبازان، در کنار رسانههایی مانند «المنار» و «النور»، شریانهای حیاتی جامعه را قوام بخشیدند. در کنار این شبکه، تشکلهایی چون پیشاهنگان مهدی (عج) و هیئتهای بانوان، پایههای فرهنگی پایداری را تحکیم کردند.
در ساحت نظامی، او با عبور از الگوهای سنتی، تشکیلاتی پیشرفته با حدود ۲۰ یگان عملیاتی طراحی کرد؛ از یگانهای جغرافیاییِ مستقر در جنوب و بقاع نظیر «نصر»، «بدر»، «عزیز» و «حیدر» تا یگانهای ویژهای چون «رضوان»، «ذوالفقار» و واحدهای تخصصی موشکی و پهپادی. این ساختار همراه با واحد «رصد عبری» و جنگ روانی مداوم، قویترین موازنهٔ بازدارندگی تاریخ لبنان را تثبیت کرد.
منظومهٔ شخصیتی؛ تلفیق قاطعیت، صداقت و انعطاف
موفقیت راهبردی نصرالله ریشه در اضلاع شخصیتی او داشت:
- کاریزما و مدیریت بحران: نطقهای اقناعی که بحرانها را به فرصت تبدیل میکرد و خشمهای داخلی را مهار میساخت.
- صداقت گفتار و «الوعد الصادق»: وفای بیچونوچرا به عهد و شفافیت آماری که نصرالله را حتی نزد فرماندهان و تحلیلگران اسرائیلی به معتبرترین منبع میدانی بدل کرده بود.
- عملگرایی و قاعدهٔ سلاح: تفکیک سلاح مقاومت از مناقشات داخلی و فعالیت حزبیِ متعهد در پارلمان و دولت، در کنار تحکیم ائتلاف راهبردی با جنبش امل.
- شجاعت میدانی: پاسخ فوری به ترورها و ایستادگی شجاعانه در قلب ضاحیه زیر بمبارانهای سنگین.
اضلاع سهگانهٔ مکتبی؛ عاشورا، ولایت و عرفان
منظومهٔ فکری شهید نصرالله بر سه پایه استوار بود:
۱. عاشورا به عنوان مکتب حیاتبخش: بازتعریف «هیهات منا الذلة» از سوگواری صرف به ارادهٔ پایداری، ایستادگی در برابر «شیعهٔ انگلیسی» و تربیت جامعهای که حتی بر خاکستر خانههای سوخته سرود «کله فدا للمقاومة» سر میداد.
۲. ولایتفقیه به مثابه قطبنما: تکیه بر هدایت ولیفقیه به عنوان اذن شرعی، ضامن عقلانیت راهبردی و مصونیتبخش در برابر وسوسهها و فشارهای استکبار.
۳. عرفان عملی و سبک زیست مجاهدانه: اخلاص در انجام تکلیف شرعی به دور از خودخواهی، که اوج آن در آرامش و تسلیم او هنگام شهادت فرزندش «سید هادی» (۱۹۹۷) متجلی شد.
میراث ماندگار و افق پیشرو
کارنامهٔ ۳۲ سالهٔ زعامتِ شهید سید حسن نصرالله، فراتر از یک تاریخنگاریِ سیاسی، روایتِ شگفتانگیزِ استحالهٔ یک «اقلیت محروم و به حاشیه راندهشده» به کنشگریِ تمدنی و بازیگریِ موازنهساز در پهنهٔ غرب آسیاست. او نه تنها تشکیلاتی نظامی، که مکتبِ اجتماعی مقاومت را بنیان نهاد که حیاتش نه متکی بر تکچهرهها و ساختارِ شخصمحور، که ریشهدوانده در نهادهایی نفوذناپذیر و جامعهای زاینده است؛ ساختاری که در مکتب او، فراتر از حیاتِ فردیِ رهبران، قوام و استمرار خود را در کوران حوادث تضمین کرده است.
برای ملت ایران، سید حسن نصرالله فراتر از یک همپیمانِ راهبردی، «برادری حکیم و دلسوز» و تجسم عینیِ مفهومِ «امتِ واحده» بود. او با تأسی به دیدگاه شهید سیدمحمدباقر صدر ـ که انقلاب اسلامی را «تحقق آمال و آرزوهای انبیاء» میدانست ـ همواره بر این باورِ راسخ بود که جمهوری اسلامی، «خیمهٔ امام حسین (ع) در عصرِ غیبت» است؛ از همین رو، او حیاتِ جبههٔ مقاومت را نه یک موجودیتِ انتزاعی، بلکه پیوندی ناگسستنی با استمرارِ پرچمِ ولایتفقیه میدید. در نگاهِ راهبردیِ شهید نصرالله، تمامیِ اجزای محور مقاومت، سنگرهای پیشینِ دفاع از این خیمهٔ مقدس بودند؛ سنگرهایی که مأموریتشان نهفقط مرزبانیِ جغرافیایی، که تقابلِ همهجانبهٔ تمدنی با جبههٔ استکبار و استعمارِ غرب و شرق بود تا راه برای تحققِ آرمانهای بلندِ نهضتِ جهانیِ حق و ساخت آینده هموار گردد.