یکی از گزارههای مشهور در عرصۀ پیشرفت فناوری این است که سرریز فناوری نظامی به بخشهای دیگر سرایت میکند و منجر به فناوریهای نوین میشود. فناوری نظامی محل تلاقی سیاست، علم تجربی و جنگاوری است. رانۀ قدرتطلبی در بشر که مهمترین دلیل اتفاقات سیاسی تاریخ بشر بوده است، با ابزارهای مختلفی اهداف خود را دنبال میکند. گاهی با تهدید، گاهی با تطمیع و گاهی با فریب اما زمانی که به سختترین موانع برای پیشرفت خود برسد، مهمترین دارایی انسانها را مورد مخاطره قرار میدهد. جنگ زمانی اتفاق میافتد که قدرتطلبی در برابر محکمترین سدهای پیش رویش، مرگ و زندگی انسانها را ابزار نیل به هدف قرار میدهد. بر این اساس فناوری نظامی را میتوان محل تلاقی قدرت، اندیشه و مرگ دانست.
با نگاه به تاریخ علوم انسانی متوجه میشویم که فناوری نظامی که سرریزش منجر به توسعۀ سایر فناوریهای مورد نیاز بشر میشود، با به کار رفتنش که همان جنگ است، منجر به جهشهای فکری در اندیشههای حوزه علوم انسانی نیز میشود. بسیاری از آثار بزرگ ادبی جهان یا نظریات علم اجتماعی متولد زمانه جنگ هستند.
در ایران عزیز ما که به دلایل گوناگون قرنها از کاروان علم جا افتاده بود، با انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، حرکت سریع خود را برای رسیدن به این کاروان آغاز کرد. این انقلاب، زمانی که با هشت سال دفاع مقدس توأم شد، جدیت خود را در ارادۀ تغییر پارادایم نشان داد. چه بسا اگر این جنگ بر کشور ما تحمیل نمیشد، انقلاب اسلامی به رویداد عادیتری در تاریخ سیاست تبدیل میشد اما وقتی که منجر به تحمیل جنگ سخت همه جانبه شد، به همه اقشار جامعه ایرانی تذکر جدی داد که اتفاقی در حال افتادن است و همه باید بخشی از این اتفاق باشند. پیشرفتهای فناوری در عرصههای مهندسی و پزشکی افزون بر موفقیت در نزدیک شدن به مرز علم جهانی، در جاهایی منجر به رد کردن این مرزها نیز شد اما متاسفانه در علوم انسانی همچنان مصرف کننده و با افسوس مضاعف، مصرف کننده دست چندم هستیم. قلههای آکادمیهای علوم انسانی ایران کنونی، اکثرا نهایت توفیقشان در شرح موفق شارحان نظریه پردازانی است که غرب دهههاست از آنها عبور کرده است. اما بُت انگاری از آن نظریهپردازان و تبدیل آنها به پتکی بر سر هر طلیعهای از نگاه نوین، اعتماد به نفس دانشجویان علوم انسانی را نیز تضعیف کرده است. به نحوی که دانشجوی تحولطلب حوزه علوم انسانی که در پی ساخت نظریۀ بومی مشکلگشا برای جامعه خود است در ابتدای راه خود با تحقیر جو غالب مواجه میشود و اگر به کلی از علوم انسانی برنگردد، با قرارگیری در چرخه سادیستی-مازوخیستی نظام آموزش عالی علوم انسانی، تبدیل به تمسخرگر نظریات مولد داخلی و ستایشگر تفکر وارداتی دست چندم میشود.
در جنگهای تحمیلی دوم و سوم که مهمترین نمایندۀ نظام تمدنی غرب، در برابر محکم ترین سد پیش روی خود راهی جز مخاطره جان آدمیان برای نیل به اطلاق قدرت حاکمیت خود ندید، جامعۀ ایرانی مجالی برای رهایی از فشارهایی روحی که سالها بر او انباشته شده بود یافت. سالها بود که تهاجم فرهنگی تمدن غربی علیه ایران اسلامی آغاز شده بود. شاید بعضا ما از اهمیت خود غفلت کنیم، اما آنها هراسناک تهدید ما علیه خودشان بودند. هرسناک اندیشهای که با سیطرهاش، بنیانهای فکری غرب را متزلزل میکند. در این تهاجم فرهنگی، تحقیر و القای ناامیدی اولویت داشت. با مسائلی چون مشکلات و فسادهای اقتصادی، آمارهای اغراق آمیز مهاجرت، اعتیاد و فساد و پشت سرش تحلیلهای ظاهراً علمی از فروپاشی جامعه ایرانی سعی در بازگشت ایران از مسیر ساخت تمدن نوین جهانی را داشتند. در جنگ تحمیلی سوم که مردم هر شب خیابانها را به عرصۀ حضور شجاعانه خود، خواندن نماهنگهای حماسی و تکان دادن پرچم ایران کردند، به راه حلی برای فائق آمدن بر ترس جنگ و ناامیدی انباشته شده این سالها دست یافتند. حتی مخالفان وضع سیاسی موجود نیز میتوانستند شبهای پر اضطراب جنگ را با بودن در چنین جمعهایی تبدیل به یک حال خوب کنند. ما شاهد موج امید، ایمان و اراده بودیم که باید به تحول علوم انسانی منجر شود و با ارائه نظریات بومی ایرانی-اسلامی آنچه که جهان، تشنه شنیدن آن است را به آن برسانیم. اکنون جهان منتظر آن است که ببیند سد محکمی که منجر به استیصال ابرقدرت تمدن غرب شده است، از چه پشتوانه نظری برخوردار است. روزگاری ابن عربی آنچیزهایی که شطحیات ناشی از شهود عرفا بود را به علمی نظاممند تحت عنوان عرفان نظری تبدیل کرد و کارکرد آن را در اموری چون تفسیر قرآن نشان داد. اکنون نیز باید شورمندی توام با زخمهای کهنه ایران اسلامی به نظرورزی خلاقی بیانجامد که همچون عصای موسی به اژدهایی در بلعیدن اژدهانماهای نظام فکری غرب تبدیل شود.