ایران، به واسطه موقعیت جغرافیایی و جایگاه تاریخی خود، همواره با کشورهای دور و نزدیک در تعامل بوده است. از دورۀ صفویه تا پایان زندیه، با وجود فراز و فرودهای سیاسی، این تعامل عموماً از موضعی برابر و گاه برتر صورت میگرفت. حتی سقوط صفویه نیز تصور ایرانیان از جایگاه خود در جهان را دگرگون نکرد؛ چراکه نادرشاه افشار اقتدار ایران را تا حد زیادی احیا کرد و در دوران زندیه نیز نحوه تعامل با دولتهای اروپایی بر همان مبنا ادامه یافت. اما جنگهای ایران و روس در آغاز عصر قاجار، تصور ایرانیان از جایگاه تاریخی خود و نسبتشان با غرب را بهطور بنیادین دگرگون کرد.
بخش مهمی از نخبگان ایرانی که خود را همتراز و گاه برتر از دولتهای اروپایی میپنداشتند، ناگهان با ضعف و عقبماندگی خود در برابر برتری نظامی، فناورانه، صنعتی و تشکیلاتی غرب مواجه شدند. این تحول، بسیاری از اندیشمندان ایرانی را بر آن داشت تا در پی یافتن علت این وضعیت و ریشههای عقبماندگی کشور برآیند. اما بخش مهمی از پاسخهایی که به این پرسش داده شد، بیش از آنکه مبتنی بر شناختی عمیق از مبانی فلسفی و تمدنی غرب باشد، تحت تأثیر برتریهای ظاهری آن قرار داشت. در نتیجه، برتری غرب ذاتی انگاشته شد و موضع فروتر ایران در برابر آن، امری طبیعی تلقی گردید. به این ترتیب، غرب به معیار سنجش همهچیز تبدیل شد و ایران در نسبت با آن فهم و تعریف گردید.
بر پایه چنین برداشتی، جریان مسلط روشنفکری ایران نیز تلاش کرد خود را در نسبت با غرب تعریف کند. یکی از پیامدهای مهم این رویکرد، شکلگیری نوعی خودتحقیری در جریان روشنفکری بود که ارزش و اعتبار ایران را نه بر پایه ظرفیتهای درونی، بلکه بر اساس داوری و تأیید غرب میسنجید. آنان، به جای آنکه غرب را همچون یک تمدن تاریخی مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهند، آن را در جایگاه داوری نشاندند که ایران باید در برابر آن خود را توضیح دهد و شایستگیهای خویش را اثبات کند. از همین رو، بخش مهمی از تلاش فکری آنان صرف این شد که نشان دهند ایران نیز دارای تمدن، فرهنگ، انسانیت و دستاوردهای ارزشمند است؛ گویی ایران در جایگاه متهم قرار گرفته بود و باید در برابر غرب از خود دفاع میکرد و تأیید آن را به دست میآورد.
به تدریج، این نگاه از محدوده آثار روشنفکران فراتر رفت و به بخشی از ذهنیت نخبگان سیاسی و منطق تصمیمگیری در ایران تبدیل شد. در نتیجه، مسئله اصلی دیگر صرفاً افزایش قدرت ملی یا تقویت ظرفیتهای درونی کشور نبود، بلکه تغییر برداشت غرب از ایران اهمیت یافت. هرگاه میان ایران و قدرتهای غربی تنشی پدید میآمد، راهحل اصلی، اعتمادسازی و جلب رضایت غرب تلقی میشد. مسئله صرفاً اعتمادسازی نبود بلکه مسئله آن بود که غرب به مرجع داوری درباره ایران تبدیل شده بود و بسیاری از نخبگان ایرانی، به جای آنکه رفتار غرب را موضوع قضاوت قرار دهند، بیش از هر چیز در پی آن بودند که تصویری مقبول از ایران در ذهن غرب بسازند و رضایت او را جلب کنند. این چارچوب فکری نیز، با وجود تغییر حکومتها و دگرگونیهای سیاسی، از میان نرفت، بلکه در دورههای مختلف استمرار یافت و بر ذهن بسیاری از صاحبنظران و سیاستمداران سایه افکند.
شاید مهمترین نشانه عمق این ذهنیت آن باشد که حتی انقلاب اسلامی، با همه دگرگونیهای بنیادین نیز نتوانست آن را از میان ببرد. هرچند انقلاب، استقلال، نفی سلطه و «نه شرقی، نه غربی» را به شعار محوری خود تبدیل کرد، اما این چارچوب ذهنی در بخش مهمی از نخبگان و تصمیمگیران باقی ماند. از همین رو، در مقاطع مختلف، به جای آنکه افزایش قدرت ملی و تحکیم مؤلفههای اقتدار ایران مبنای حل مسائل کشور قرار گیرد، نسخه اصلی همچنان اعتمادسازی و جلب رضایت غرب بود و ایران باید همواره حسن نیت خود را اثبات کند و برای جلب اعتماد طرف مقابل، پیوسته در جایگاه پاسخگو و متهم بایستد. امروز نیز میتوان نمودهای این رویکرد را در رفتار برخی سیاستمداران ایرانی مشاهده کرد؛ سیاستمدارانی که به جای آنکه حفظ منافع ملی را معیار تصمیمگیری قرار دهند، اثبات حسن نیت به طرفهای غربی و کسب تأیید آنان را در اولویت قرار میدهند و در بسیاری از موارد، حتی برای نشان دادن این حسن نیت، داوطلبانه از حقوق و منافع کشور نیز میگذرند.
یکی از بارزترین نمونههای این رویکرد را میتوان در مقالههای اخیر محمدجواد ظریف در نشریه فارنافرز مشاهده کرد؛ مقالههایی که راهحل مسئله ایران را همچنان در اعتمادسازی با غرب جستوجو میکنند. این نمونهها نشان میدهند که ذهنیتی که پس از جنگهای ایران و روس شکل گرفت، هنوز نیز در بخشی از اندیشه سیاسی ایران استمرار دارد و سراب اعتمادسازی را همچنان بهعنوان راهحل مسائل کشور بازتولید میکند.
سراب اعتمادسازی
محمد پازوکی در یادداشت «سراب اعتمادسازی» با بررسی تحول نگاه نخبگان ایرانی به غرب از دوره قاجار تا امروز، ریشه بخشی از رویکرد اعتمادسازی و جلب رضایت غرب را در شکلگیری ذهنیتی میداند که غرب را به مرجع داوری درباره ایران تبدیل کرده است؛ رویکردی که به باور نویسنده، حتی پس از انقلاب اسلامی نیز در بخشی از فضای سیاسی کشور استمرار یافته و گاه منافع و حقوق ملی را تحتالشعاع قرار داده است.
نظرات
0
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!
ثبت نظر