روشنفکرانِ بی‌تاریخ
فرهنگ

روشنفکرانِ بی‌تاریخ

13 خرداد 1405 6 دقیقه مطالعه 50 بازدید

انسان موجودی تاریخی است و تفکر و کنش اصیل بدون خودآگاهی از سنت ممکن نیست. گسست روشنفکران ایرانی از میراث دینی، ملی و معنوی خویش، مهم‌ترین دلیل بحران تفکر و بی‌ثمری کنش‌گری سیاسی-اجتماعی آنان در جهان معاصر است.

به گمانم امروز کمتر متفکر جدی و بزرگی در جهان وجود داشته باشد که درکی از هیستوریستی یا حیث تاریخی (Historicity) بشر نداشته باشد و نداند که نحوۀ هستی خاص انسان، یعنی اگزیستانس آدمی یا به تعبیر هایدگر دازاین، موجودی تاریخی است و انسان یگانه موجود تاریخی است و نسبت انسان با تاریخ نسبت دو موجود مستقل از یکدیگر، همچون نسبت میان واگن قطار با ریل قطار یا نسبت میان آب رودخانه با بستر رودخانه نیست که بتوان آن‌ها را از یکدیگر مستقل دانست و به تفکیک آن‌ها پرداخت آن‌گونه که می‌توان به جدا کردن واگن قطار از ریل یا به تغییر مسیر آب رودخانه از بسترش مبادرت ورزید. لذا نحوۀ هستی و شیوۀ زیست هر فرد و هر جامعه‌ای با تاریخشان ربطی وثیق، اجتناب‌ناپذیر و انکارناشدنی دارد. این سخن بدین معناست که فهم‌ها، تفسیرها، نظام معنایی و ارزشی، و کنش‌های فردی، اجتماعی و سیاسی فرد و جامعه همواره در افق‌های تاریخی همان فرد و جامعه صورت می‌پذیرند. پس از ویکو، هِردر، هگل، مارکس، نیچه، دیلتای، هایدگر و گادامر، این معلمان بزرگ تفکر تاریخی، تصویر ذات‌گرایانه یا اسنشیالیستی (Essentialistic)، یعنی غیرتاریخی از انسان به منزلۀ یک ذات و جوهر ازلی و ابدی، و ارائۀ یک تعریف ثابت و لایتغیر از ذات و ماهیت آدمی در فضایی فراتاریخی، فرضاً تعریف انسان به منزلۀ «حیوان ناطق»، آنچنان که در فلسفه‌های افلاطون، ارسطو، ابن‌سینا، آکوئیناس، ملاصدرا، دکارت، کانت یا ویتگنشتاین دیده می‌شود، کاملاً تخریب گشته، تلقی انسان به منزلۀ موجودی تاریخی جایگزین آن گردیده است.

نتیجۀ اینکه هیچ درک و کنش اصیل اجتماعی و سیاسی در یک جامعه نمی‌تواند منفک از درک تاریخی از حیات اجتماعی آن جامعه باشد. تفکر به منزلۀ خودآگاهی تاریخی در نگاه هگل به فلسفه و تفکر، تاریخ نقشی کلیدی و اساسی داشته، میان فلسفه و تفکر با تاریخ پیوندی ناگسستنی وجود دارد. از نظر هایدگر نیز میان حقیقت، تفکر، زمان و تاریخ نسبت‌هایی بسیار وثیق وجود دارد. لذا تفکر دربردارندۀ شناخت تاریخ نیز هست و تفکر و پراکسیسی که حکایت‌گر تاریخ و حاصل فهمی از تاریخ نباشد، تفکر و پراکسیسی اصیل نیست.

بدین ترتیب، برخلاف اندیشه‌های ایدئولوژیک، شبه‌فلسفی، سیاست‌زده و پوپولیستی، تفکر و پراکسیس پس از هگل، مارکس و هایدگر دیگر نمی‌تواند با تاریخ و موقعیت تاریخی متفکر یا کنش‌گر سیاسی و اجتماعی بی‌ارتباط باشد و خود فهم و کنش اصیل نیز در نسبت با خودآگاهی سوبژه نسبت به موقعیت انضمامی خویش در روند تاریخ صورت می‌پذیرد. اساساً هیچ تفکر و کنشی در خلأ و منقطع از سنت تاریخی امکان‌پذیر نیست و گسست و انقطاع تاریخی روشنفکران ما از سنت نظری تاریخی خویش، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بحران تفکر و یکی از اصلی‌ترین دلایل عدم ظهور و قوام یافتن سنت فکری و فلسفی و، به دنبال آن، سنت تفکر سیاسی و اجتماعی در جامعۀ جدید و معاصر ماست. بدون غلبه بر گسست و انقطاع تاریخی در پرتو اندیشیدن به سنت تاریخی خود، خروج از بی‌تاریخیِ عمدۀ جریانات روشنفکری و اپوزیسیونی ما در جهان کنونی امکان‌پذیر نیست. لذا مهم‌ترین انتقاد اینجانب به ــ‌اگر چه نه همه لیک اکثر قریب به اتفاقِ‌ــ جامعۀ روشنفکران ایرانی از همین چشم‌انداز صورت می‌گیرد، یعنی از منظر «نسبت تفکر و کنش سیاسی و اجتماعی با خودآگاهی ملی و تاریخی». به بیان ساده‌تر، انتقاد اصلی‌ام به بخش قابل ملاحظه‌ای از جریان روشنفکری کشورم این است که نسبت بسیار ضعیفی با خودآگاهی ملی و تاریخی جامعۀ ایرانی داشته، تفکر و کنش سیاسی و اجتماعی آنان عمدتاً پیوندی با حیث تاریخی خودشان و سنت نظری، فکری، دینی و معنوی ایرانیان ندارد.

گفته شد میان تفکر و کنش اجتماعی با تاریخ ملی و تاریخ جهانی پیوندی ناگسستنی وجود داشته، تفکر و کنش دربردارندۀ شناخت تاریخ نیز هست و نمی‌تواند با موقعیت تاریخی روشنفکر و کنش‌گر سیاسی- اجتماعی بی‌ارتباط باشد. لیکن آشکار است که مراد از آگاهی تاریخی مجموعه‌ای اطلاعات از تاریخ‌نگاری‌های مرسوم و متداول، آنچنان که مورخان، سیره‌نویسان و حکایت‌گران تاریخ بدان می‌پردازند، نبوده، بلکه مراد «خودآگاهی تاریخی» به میراث نظری و فرهنگی، وضعیت کنونی خویش و نسبت خود با جهان و جهانیان به پشتوانۀ این میراث در روند تاریخ است؛ و این خودآگاهی تاریخی حاصل نمی‌شود مگر آنکه بدانیم ما به عنوان یک قوم تاریخی کیستیم، چه چیز ما را «ما» می‌سازد، ما چه فرازونشیب‌های تاریخی‌ای را به لحاظ فکری، عقلی و معنوی طی کرده‌ایم و چگونه باید تاریخ خود را به لحاظ مفهومی و فلسفی روایت کنیم که هم گذشتۀ خود را دریابیم و همۀ آیندۀ خود را پیشیابی کنیم تا در پرتو درک گذشته و آیندۀ خود وضعیت انضمامی کنونی خویش را بهتر درک کرده، بتوانیم در مسیر تقدیر حیات اجتماعی و تاریخی قوم و جامعۀ خود در جهت صلاح، سعادت و رهایی اثرگذار باشیم.

جریان روشنفکری ما باید به نحوی بسیار جدی و عمیق به این پرسش در ساحتی فلسفی و متافیزیکی، و نه در سطحی سیاسی و ایدئولوژیک، بیندیشد که براستی «ایران چیست و ایرانی کیست؟». این پرسشی است که اندیشیدن و پرداختن بدان هنوز برای جریان روشنفکری ما به یک امر مبرم و ضروری فلسفی تبدیل نگردیده یا پاسخ‌هایی که این جریان بدان داده است نسبت کمتری با واقعیت جامعه و تاریخ ملی، دینی و معنوی ایرانیان داشته است. به بیانی ساده‌تر، جریان روشنفکری و اپوزیسیون ایران عمدتاً در انقطاع و گسست از سنت عظیم دینی و معنوی و هویت ملی و تاریخی ایرانیان قرار دارد. لذا گسست و انقطاع عمدۀ جریانات روشنفکری ایران از میراث فکری، فرهنگی، دینی و معنوی جامعۀ خویش یکی از اصلی‌ترین دلایل بی‌سروسامانی‌ آن‌ها و شکست‌ها و عقیم بودن کنش‌گری‌های سیاسی و اجتماعی آنان است.

امروز، در پرتو تعالیم معلمان بزرگ تفکر تاریخی، به‌خوبی آشکار شده است سنت‌های فکری، فرهنگی، دینی و معنوی امری مربوط به گذشته نیست، بلکه در اکنون ما حضور دارد؛ گذشته، منفصل از اکنون ما نیست و حتی می‌توان گفت ما خود، این گذشته‌ایم. بسیاری ‌ــ‌تحت تأثیر جنبش عصر روشنگری اروپایی و یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های نظری آن، یعنی تفسیر خطی از تاریخ بر اساس اصل پیشرفت‌ــ چنین می‌پندارند که سنت امری است که در واقع در پشت سر ما قرار دارد و با ظهور جهان مدرن و پا گذاشتن به عالَم جدید، ما از صغارت عوالم تاریخی دینی و اسطوره‌ای سنت خارج گشته، گذشتۀ خویش را پشتِ سر گذاشته‌ایم. اما، آنچنان که هایدگر و گادامر به ما گوشزد می‌کنند، گذشته و سنت چیزی نیست که صرفاً به گذشته تعلق دارد، بلکه فرادَهش سنت به سوی ما می‌آید، زیرا ما محصول سنت و حواله‌شده بدانیم. آینده نیز تابعی از حال و گذشته، و فهم ما از گذشته قوام‌بخش مسیر آینده است.

نیچه، هایدگر و گادامر نشان دادند سنت دوهزاروپانصدسالۀ تفکر متافیزیکی در اکنون ما حضور دارد و این سنت بر حال و آیندۀ ما اثرگذار است. لذا رجوع به سنت و میراث فرهنگی، دینی، معنوی و تاریخی یک قوم بزرگ تاریخی همچون ایرانیان، امری مربوط به اکنون و آینده است. رجوع به گذشته و تأمل تاریخی حقیقی در باب آن سبب می‌شود ما از اکنون خود آگاهی اصیل‌تری کسب کرده، به کنش‌گری اصیل‌تر و حقیقی‌تری دست یازیم. آن دسته از روشنفکرانی که سنت و روند تاریخ را صرفاً به منزلۀ امری تاریخی، یعنی متعلق به گذشته، می‌بینند اسیر گونه‌ای از خودفریبی هستند که هنوز به ساحت تفکر و کنش‌گری اصیل نایل نگردیده، تحلیل‌ها و تفسیرهایشان از مسائل از سطح فهم و تحلیل توده‌ها و رسانه‌های زرد فاصلۀ عمیق و معناداری پیدا نکرده است.

نظرات 0
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!
ثبت نظر