خطر بند ششم توافق!
بین‌الملل

خطر بند ششم توافق!

5 تیر 1405 4 دقیقه مطالعه 67 بازدید

۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی ایران، فرصتی است برای تقویت عاملیت جامعه یا تکرار الگوی مصرف‌گرای خلیجی؛ توسعه‌ای که جامعه را تماشاگر پروژه‌ها کند، استقلال را در مدار قدرت آمریکا هضم می‌کند و به جای انسانِ آفریننده، مصرف‌کننده می‌سازد.

وقتی گفته می‌شود ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه ایران در نظر گرفته خواهد شد، این مهم است که درک شود ما صرفاً درباره یک عدد حرف نمی‌زنیم؛ بلکه فراتر از عدد، این سرمایه با آینده و سرنوشت ما گره می‌خورد. نباید فقط چشممان به بزرگی عدد خیره بماند و مسخ آن شویم. باید دانست که عدد بزرگ پرسش بزرگ‌ می‌خواهد. اینکه این پول قرار است چه چیزی را در ایران بسازد؟

توسعه و پیشرفت همیشه فقط مسئله اقتصاد نبوده است. پیشرفت در عمق خود، نوعی پاسخ به این پرسش است که انسان در یک سرزمین چه جایگاهی دارد. در این مسیر باید انتخاب کرد که انسان صرفاً مصرف‌کننده امکانات و دریافت‌کننده نتیجه تصمیمات باشد یا اینکه می‌تواند آفریننده آینده هم باشد و خود نقشی فعال ایفا کند. اینجا نقطه‌ای است که بحث ۳۰۰ میلیارد دلار از سطح اقتصاد عبور می‌کند و به مسئله‌ای تمدنی تبدیل می‌شود.

ما در منطقۀ خود نمونه‌ای روشن از یک نوع توسعه را دیده‌ایم؛ توسعۀ اقتصادهای خلیجی. توسعه‌ای سریع، پرهزینه، چشمگیر و پرزرق‌وبرق. شهرهایی ساخته شده‌اند که شب‌ها از دور می‌درخشند؛ برج‌هایی که نشانه شکوه‌اند؛ فرودگاه‌هایی که نظم را نمایش می‌دهند و خیابان‌هایی که از بسیاری از پایتخت‌های قدیمی جهان تمیزتر و مدرن‌ترند. نمی‌توان این دستاوردها را انکار کرد. اما باید پرسید که آیا هر شکوهی نشانه زنده بودن است و آیا هر شهری که برق می‌زند، الزاماً روح دارد؟

توسعۀ دستوری دقیقاً در کشورهای خلیج فارس خود را نشان می‌دهد. در این الگو، توسعه از دل جامعه نمی‌جوشد، بلکه از بالا و به واسطه سرمایه و پروژه به جامعه تحمیل می‌شود. دولت‌ها، سرمایه‌های خارجی، شرکت‌های بزرگ و پیمانکاران جهانی تصمیم می‌گیرند، طراحی می‌کنند و می‌سازند، اما جامعه در این میان صرفاً تماشاگر است. شهر ساخته می‌شود، اما آن جامعه‌ای که باید حامل و خالق توسعه باشد شکل نمی‌گیرد. در چنین الگویی برج‌ها بالا می‌روند و خیابان‌ها روشن می‌شوند اما اینها الزاماً به معنای تولد یک جامعۀ توسعه‌یافته نیست.

توسعه‌نیافتگی جایی پیدا می‌شود که رفاه به جای آنکه محصول شکل‌گیری یک جامعۀ فعال باشد، به جایگزینی برای آن تبدیل شود. در این حالت پروژه جای جامعه، سرمایه جای اراده و نمایش جای واقعیت را می‌گیرد. آنچه در چنین وضعی پدید می‌آید ممکن است در ظاهر زیبا و چشمگیر باشد، اما پشت آن نه یک تاریخ اجتماعی شکل گرفته و نه انسانی که خود را سازنده این جهان بداند. چنین توسعه‌ای، شبیه آن است که به جای آنکه ما بر سر سفره‌ای بنشینیم که خودمان پهن‌کرده‌ایم، میهمان سفره‌ای باشیم که دیگران برایمان چیده‌اند.

حال اگر قرار است ایران با ۳۰۰ میلیارد دلار بازسازی شود، این مهم است که ما مهمان این سفره نباشیم. این بازسازی نباید به مجموعه‌ای از پروژه‌های وارداتی تقلیل پیدا کند. ایران مثل بیابان‌های جنوب خلیج فارس فقط زمینی خالی برای ساخت‌وساز نیست. ایران یک حافظه تاریخی است؛ جامعه‌ای زخمی و بحران‌دیده که همچنان زنده است؛ مردمی دارد که در دهه‌های گذشته رنج‌های فراوانی را تجربه کرده‌اند و با این حال هنوز می‌خواهند در سرنوشت خود سهم داشته باشند. انسان ایرانی در تاریخ معاصر خود فقط نان نخواسته است؛ شأن خواسته، استقلال خواسته، عدالت خواسته و معنا خواسته است. توسعه‌ای که این انسان را صرفاً به مصرف‌کننده امکانات تبدیل کند، حتی اگر ظاهر شهرها را دگرگون کند، در نهایت ضد‌انسانی است و به کوچک شدن جان اجتماعی یک جامعه می‌انجامد.

در نهایت خود عدد یا حتی خود سرمایه مهم نیستند؛ آنچه اهمیت دارد انتخابی است که پشت آن ۳۰۰ میلیارد قرار دارد. سرمایه گاهی می‌تواند به ابزار تقویت یک جامعه تبدیل شود و گاهی به سازوکاری که جامعه را آرام‌آرام از درون تهی کند. و این به قصد و انتخاب ما بستگی دارد؛ اگر این منابع در خدمت شکل‌گیری تولید، دانش، صنعت و توان اجتماعی قرار بگیرد، می‌تواند به بازسازی ایران کمک کند؛ اما اگر تنها به مصرف، پروژه‌های نمایشی و پیوندهای وابسته با شرکت‌ها و مراکز قدرت بیرونی گره بخورد، آنچه ساخته می‌شود بیشتر یک ویترین شیک و تجربه‌ای دیگر از خلیجی‌سازی است و این زنگ خطری برای بقای ماست.

چنین مسیری در ظاهر ممکن است رفاه و نظم بیشتری به همراه بیاورد، اما بهای آن کاهش تدریجی عاملیت یک جامعه و ارزش‌های آن است. کشوری که اقتصادش بر مصرف و پروژه‌های وارداتی بنا شود، به‌تدریج نه فقط در بازار جهانی بلکه در منطق قدرت جهانی حل می‌شود. و مسئله دقیقا همین است که آیا قرار است بازسازی کشور به تقویت توان تاریخی و اجتماعی آن بینجامد، یا به مسیری که در نهایت استقلال و شخصیت تاریخی ایران را در دل نظم مسلط جهانی—و در عمل در مدار قدرت آمریکا—هضم کند.

نظرات 0
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید!
ثبت نظر