انتشارات سوره مهر در مجموعه ده جلدی آموزش نویسندگی خود، کتابی دارد به نام «جادوی زاویه دید». این کتاب از تاثیر تغییر زاویه دید به اشخاص و رویدادها در داستان پردازی سخن گفته است. هر یک از ما نیز زندگی خود را به صورت مجموعه داستانهایی که حول محور «من» سازمان یافته است مییابیم. اخباری هم که به گوش ما میرسد، باز هم مجموعه داستانهایی است که سوژگی ما در قبول یا عدم قبول آنها نقش دارد. ما روایتهایی که بیشتر خودمان را تایید کنند، باور و بازگو میکنیم و اگر چنین نباشند یا نادیده میانگاریم یا تکذیب میکنیم.
این تجربه که برای رویدادی واحد روایتهایی کاملا متضاد ساخته شود و به مغز گروههای مختلف فکری خورانده شود را بسیار دیدهایم. در کوچکترین اتفاقات سیاسی و نظامی دیدیم که گوش سپردن به هر نوع رسانهای، چه تاثیر شگرفی در روایت ما از آن اتفاقات دارد. چالشی که سالها سوژگی ایرانی ما را تهدید میکرد، این بود که ما به جنگ خود رفته بودیم. ما را متقاعد کرده بودند که نمیتوانیم. اینکه پیروزی مسلم کشورت در جنگ را با روایتی وارداتی شکست جلوه دهی، از این روایت غلط دفاع کنی و مدعیان پیروزی وطنت را استهزا کنی، وضعیت وجودی فراتر از ازخودبیگانگی را حکایت میکند. این وضعیت، به جنگ خویش رفتن است. مشابه آن خوشحال شدن حیرت آور از به شهادت رساندن غیر قانونی ژنرال نظامی کشورت (حاج قاسم سلیمانی) که دست برتر نظامی در منطقه را به تو داده و لرزه بر اندام طماعان به خاک و ناموست انداخته بود.
دوره ۳۷ سالۀ زعامت رهبر شهیدمان نیز آکنده از روایات ضد و نقیض بود. آنهایی که از خروج کشوری از سلطه امپریالیسم متضرر شده بودند، طبیعی بود که در روایتهایشان نقصهای مدیریت کشور را تا میتوانند بزرگ کنند و یا حتی نقص پنداری و نقص سازی کنند. آنهایی که زمام فکر خویش را به دست رسانههای امپریالیستی داده بودند، بدون توجه به مبدأ تولید پیام و انگیزه ایجاد چنین پیامهایی سعی در فرافکنی دلخوریهایشان از دستگاه حاکم در روایتهای علیه حکومت ایران اسلامی داشتند. این رسانهها نسخه حل این مشکلات را در برطرف کردن موانعی میدانستند که آنها را از هضم ایران در نظام ظالمانۀ کنونی جهان بازداشته بود.
انکار مشکلات واقعی کشور، از قبیل مشکلات در سطوح مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی انکار وضعیت بودن ماست. بودن ما با چنین مشکلاتی محدود شده است و به عبارت دقیقتر تعریف شده است. اگر پای حرف دست اندکاران دلسوز کشور بنشینید بیشتر از شمای نوعی از این مشکلات باخبرند و تلاششان را برای رفع آنها کردهاند اما مسئله در تصمیمگیری ترازویی است. بدین معنا که هنگام اخذ هر تصمیمی کفه ترازوی هر گزینهای را با عواقب و لوازم آن در نظر بگیری و بببینی کدام کفه سنگینی میکند.
دلخوری از تورم یا تبعیض و تلقی کردن اسلام، ولایت فقیه یا ولی فقیه به مثابه علت تامه، مغالطۀ أخذ ما لیس بعلة علة است. امام شهید رهبری هوشمندانه و حکیمانه خود را محدود به چارچوبهای مردم سالاری و اجازه آزمون و خطای جامعه کرده بود. این آزمون، زمانی که به خطا منجر میشد، توسط مخالفانشان، پای ایشان نوشته میشد و علت اصلی خطا را سیاستهای ایشان بیان میکردند. نمونه آن حراج ابزار چانه زنی و ترس دشمن از ایران در معاهدههایی چون برجام بود که خواست عمومی در انعقاد چنین قراردادهایی بود اما وقتی که پس از اتلاف سرمایۀ مادی و ذهنی جامعه، نه تنها فایدهای مترتب نشد، بلکه ضررها و مفاسد پدیدار شد، وکیل الرعایا نماها با همدستی بوقچیهای امپریالیسم آن را به پای امام مظلوم نوشتند. اجازه حراج نکردن سایر ابزارهای قدرت، همچون قدرت نظامی، توسط رهبر شهید، در جنگ های تحمیلی اخیر، اهمیت آنها را نشان داد. بگذریم که ابزار هستهای و نفوذ منطقهای را با همان جنگ نرم از ما گرفتند.
قرار گرفتن در موضع بیطرفی، سنجیدن جوانب مختلف و نوشتن هر مشکل به پای مسبب واقعی آن، تصویرهای جعلی معاندین علیه قائد شهید و اشخاص و رویدادهای دیگر را پس میزند. به قول شهید بهشتی که میگفت ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم بود، سرمان را بالا خواهیم گرفت که رهبر باهوش، با سواد و جامعی را تجربه کردیم که بین حرف و عملش تناقضی نبود، بر سر آرمان خود ایستاد و صداقت خود را با دادن جانش پای این آرمان نشان داد. گاهی صدای گوش خراش و عالم کرکُن دروغ پردازان و سیاهنمایان علیه شخصیتت را فقط با خونت میتوانی خفه کنی و همه را در شوک تردید در قضاوتهای بی قفه و غلطشان فرو ببری. چه میتوان کرد که تاریخ تکرار شده، میشود و خواهد شد و فقط افسوس میماند از پس هزینههایی که برای تحلیل غلطمان میدهیم؟