معنای رویکرد جنگی اخیر آمریکایی-اسرائیلی مبتنی بر حملات برقآسای تروریستی چیست و آیا چنانکه ادعا میشود، این رویکردی سالمتر و کمآسیبتر از جنگ است یا خیر؟ سالهاست رژیم صهیونیستی و تا حدی آمریکا، رویکردی را در جنگ تبلیغ میکنند مبنی بر حمله به سران متخاصم با منافع این کشورها. به این صورت که با بهرهمندی از آخرین تکنولوژیهای ارتباطی و تسلیحاتی جهان، پس از ردیابی رهبران مخالف خود، به صورت ناگهانی آنها را ترور میکنند. آنها به این روش افتخار میکنند و مدعی هستند که این باعث خونریزی کمتری میشود، زیرا فقط در تلاشاند تا رهبران یا حداکثر گروههای نظامی مخالف خود را رصد کنند، بیابند و ترور کنند. پرسش اینجاست که این نحوه از جنگیدن چه نام دارد؟ آیا اساساً میتوانیم به این شیوه از رزم از راه دور اسرائیلی-آمریکایی که بهویژه در چند سال اخیر و بعد از ۷ اکتبر وارد مرحلهای جدید شده است، جنگ بگوییم؟
ابتدا چند نمونه از این عملیاتها را مرور میکنیم؛
- شیخ احمد یاسین در سال ۱۹۹۷ از زندان صهیونیستها آزاد میشود و به دلیل مشکلات جسمانی از ویلچر برای رفتوآمد استفاده میکند. شیخ احمد در ۲۲ مارس ۲۰۰۴، در حالی که هیچ جنگی بین اسرائیل و گروههای فلسطینی در جریان نیست و هیچ سمتی در حماس ندارد، فقط به نیت جلوگیری از قدرت گرفتن گفتوگوهای فیمابین گروههای فلسطینی، هنگام خروج از مسجد، بعد از نماز صبح، به همراه ۹ تن از همراهان خود ترور میشود.
- غسان کنفانی، یک نویسنده و غیرنظامی و از اعضای جبهه مردمی آزادی فلسطین، در سال ۱۹۷۲ بر اثر بمبگذاری در خودرویش، به همراه خواهرزادهاش ترور شد.
- در سال ۲۰۲۴، در حادثه مشهور به انفجار پیجرها، ۴۲ نفر ترور و ۳۰۰۰ نفر ایرانی و لبنانی بهشدت مصدوم شدند. بسیاری از ایشان دچار قطع عضو یا نابینایی شدند. تعداد قابل توجهی از این افراد غیرنظامی بودند. این در شرایطی بود که منازعۀ حزبالله و اسرائیل در آن زمان هنوز مرزی بود و دائماً طرفهای غربی، محور مقاومت را به خویشتنداری و اجتناب از ورود به تله جنگ تشویق میکردند.
- طی سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۲۶، رژیم اسرائیل دهها دانشمند برجسته ایرانی — اغلب با خانوادهها و همسایهها — را به روشهای متنوعی ترور کرده است، در حالی که در هیچیک از این موارد در وضعیت جنگی با ایران قرار نداشته است.
- سرانجام در جنگ موسوم به ۱۲ روزه و در جنگ رمضان، در حالی که ایران در میانه مذاکرات قرار داشت و هیچ نشانه سیاسی جدی مبنی بر وضع جنگی وجود نداشت، بسیاری از رهبران و شخصیتهای سیاسی و نظامی ایران — با خانوادهها و همسایهها — ترور شدند.
در بسیاری از این موارد، اسرائیل از پذیرش مسئولیت طفره رفته است تا تبعات حقوقی قابل طرح را بکاهد، اگرچه تقریباً هیچ تردیدی نیست که همه این صدها عملیات تروریستی با عاملیت مستقیم اسرائیل انجام شده است. دهها عملیات تروریستی مبهم را هم باید به این موارد اضافه کرد که شامل ترور شخصیتهای فرهنگی مانند مصطفی عقاد، ناجی علی و دیگران است. مشابه چنین عملیاتهایی را آمریکا بارها و بارها علیه سران مخالف خود انجام داده است. در بیشتر این عملیاتها، دو ویژگی مهم ملحوظ است؛
۱. عامل تروریست اهمیت نمیدهد که با کشور متخاصم در وضع جنگی قرار دارد یا نه. اگر هم در وضع جنگی باشد، اهمیتی نمیدهد که این وضع جنگ در چه سطحی باشد. همچنین اهمیتی نمیدهد که شخصیتهای مورد هدف چقدر بهعنوان یک عامل قدرت نظامی قابل تفسیرند یا نه. در واقع حتی اگر نظامی نباشند هم هدف قرار میگیرند.
۲. عامل تروریست اهمیت نمیدهد که ترور این شخصیتها منجر به ترور بسیاری از اعضای خانواده و همسایگان و همکاران و دوستان هدف باشد.
به عبارت بهتر، در ترورهای «تمیز و دقیق» مورد ادعا، همواره دو وجه آنارشیستی و کاملاً بر خلاف دعاوی وجود دارد؛ نخست اینکه شماری کم یا زیاد از غیرنظامیان، اعم از کودکان و زنان، میتوانند به همراه هدف به قتل برسند. دوم اینکه چیزی به نام قرارداد جنگی و غیرجنگی به رسمیت شناخته نمیشود. این دو ویژگی دقیقاً بیانگر معنای وضع جدیدی هستند که نمیتوان برای آن نام جنگ را برگزید. حتی شبیخون نیز نمیتوان به آن گفت. شبیخون نیز نوعی جنگیدن است و هیچگاه طرف جنگ نمیتواند احتمال آن را انکار کند و خود را برای آن آماده نسازد. اما در آنارشیسم به ارمغان آمده از سیاست آمریکایی-اسرائیلی، چیزی به اسم عهد و قرارداد بیمعناست.
شاید اوج این آنارشیسم سیاسی را بتوان در دو جنگ تحمیلی اخیر در ایران و نیز در نسلکشی غزه مشاهده کرد. امروز اسرائیل و آمریکا در تروریسم سازمانیافته خود، از هوش مصنوعی بهره میبرند. ایشان برای ترور تکتک رزمندگان حماس، ترجیح میدهند با الگوهای هوش مصنوعی، صدها نفر را به قتل برسانند تا آن یک رزمنده هم قربانی شود. هوش مصنوعی، ابزاری است برای چارچوببندی سختتر و منضبطتر این قتلعام ریاضیگونه.
برای اینکه بهتر روشن شود که این عملکرد، جنگیدن نیست و معنای دیگری دارد، الگویی از جنگ کلاسیک را یادآوری میکنیم. در وضع جنگی، طرفین تعهد دارند با نیروهای نظامی یکدیگر بجنگند و نه با نیروهای غیرنظامی. صدام حسین اگرچه یکی از جنایتکاران جنگی معاصر بود، اما طبق قراردادهای جنگی، هیچگاه به خانههای سازمانی ارتش که با علامتهایی از بالا قابل رؤیت بود حمله هوایی انجام نداد. صدام حسین هیچگاه به آثار باستانی به صورت مستقل حمله نکرد. صدام حسین اگرچه حملات کور مکرری نسبت به غیرنظامیان داشت، ولی هیچگاه عملیاتی مشابه مدرسه میناب یا هواپیمای ایرباس ایرانی را در کارنامه خود ثبت نکرد.
جنگ هرچه به گذشته میرویم، قواعد نوشته و نانوشته بیشتری داشته است. حمایت از غیرنظامیان، مسموم نکردن آبها، اعدام یا شکنجه نکردن اسرای جنگی، مداوای اسرای زخمی، اجتناب از نسلکشی و بهویژه تعهد به قراردادهای صلح و جنگ فیمابین، از جمله قواعد جنگهای فیمابین انسانها بوده است.
در واقع جنگ هرچند روی زشت و زنندهای دارد، اما روی پسندیده دیگری هم دارد که آنجا عرصه نشان دادن جوانمردی و غیرت و شجاعت و... است. از آنجاست که سربازان میدان جنگها ترجیح میدهند در میدان جنگ شجاعت خود را نشان دهند و به رخ حریفان و جهانیان بکشند. حتی وقتی که جنایتهای جنگی اتفاق میافتاد، اغلب تلاش برای پنهان کردن آن بود و نه برای فیلمبرداری و عکسبرداری و برجستهسازی و افتخار به آن.
این فقط در بهاصطلاح جنگهای آخرالزمانی آمریکایی-اسرائیلی است که جنگ میشود عرصه رقابت در رذالت و پستی و دورویی و اجتناب از جنگیدن شجاعانه واقعی با نیروهای رزم واقعی.
برای روشنتر شدن تفاوت این تخاصم شبهجنگ تروریستی با جنگ واقعی، به نمونههایی از قرآن کریم استشهاد میشود؛ در آیۀ ۵۷ سوره انفال (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ) بیان میشود که وقتی در جنگ بر دشمنان فائق آمدید، ایشان را طرد و پراکنده سازید تا با این پراکندگی، مابقی دشمنان درس عبرت بگیرند. به عبارت دقیقتر، هیچ نوع مجازاتی مانند قتلعام یا نابودی مطلق برای دشمن در نظر گرفته نمیشود و اصلاً پیروزی جنگی را صرف غلبه میداند و نه قتل و جنایت و نسلکشی و ریشهکنی و مانند آن.
در ادامه و در آیۀ ۵۸ (وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ) میفرماید که اگر از پیمانشکنی قومی در خوف قرار گرفتی، به صورت مساوی، مقابلهبهمثل کنید و به ایشان خبر دهید. به عبارت دقیقتر، جنگ و صلح طبق این آیه شریفه، تابع قرارداد فیمابین است و حتی اگر مصلحت بر این است که این قرار نقض شود، باید به اطلاع طرف مقابل رسانده شود. این شبیه به همان سنت اعلام جنگ است. در واقع سنت اعلام جنگ، نوعی بیان شرافتمندانه موضع سیاسی و پذیرش مسئولیت آن است. در گذشته اقوام و ملل و دولتها یا در وضع صلح بودند و یا در وضع جنگ، و نه اینکه جنگ و صلح، تابع توان ایشان برای عملیاتهای موضعی و غافلگیرانه تروریستی باشد.
سرانجام در آیۀ ۶۰ این سوره که برای مخاطب ایرانی بسیار آشناست، فلسفۀ تجهیز نظامی نه جنگیدن، که ترساندن دشمن از جنگ و بازدارندگی دفاعی است، بیان میشود. در واقع این آیه به خوبی نشان میدهد که جنگ امری است که نباید برای آن پیشقدم شد و حتی تجهیز و تقویت نظامی هم در درجه اول به امید جلوگیری از آغاز جنگ از سوی دشمنان انجام میشود.
این استشهادها در غفلت از آیاتی که ترغیب به قتال و جهاد میکنند، بیان نمیشود. بلکه به نظر میرسد ترغیب به قتال به زمانی و موضعی ربط دارد که جنگی آغاز شده است یا در آستانۀ آغاز شدن است و عدهای هراس دارند از آن و به دنبال برخورد انفعالی و خام هستند. در چنین مواضعی خداوند مؤمنان را به انحای مختلف ترغیب به قتال میکند تا عزت و شرف اهل ایمان از این راه محفوظ بماند.
در مقابل و برای فهم الگوی مقابل میتوان به آیه ۲۰۵ سورۀ بقره (وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ) توجه کرد که در آن ویژگی قدرتیابی دشمنان را در این میبیند که کشت (زیرساخت اقتصادی حیات انسان) و نسل (تداوم حیات انسانها) را از بین میبرند و از نظر قرآن کریم این حملات به زیرساختهای اقتصادی و به نسل آدمی (نسلکشی) در واقع فساد در زمین است که بینیاز از توضیح، مصداق طغیان و از بزرگترین معاصی بشر است. به عبارت رساتر، از نظر قرآن، حملات به زیرساختها و به نسل آدمیان، مصداق جنگیدن نیست، بلکه مصداق تباهی و فساد کردن است.
حال و با توجه به اوصاف فوق، به خوبی روشن میشود که ستیزهجویی اسرائیلی-آمریکایی، به هیچ عنوان مصداق جنگیدن محسوب نمیشود. چرا که از شرافت انسانی جنگیدن و سلحشوری تهی شده است و مبتنی است بر فریبکاری و پیمانشکنی و نسلکشی و نابودگری. در واقع بر خلاف انسان قبلی که میدانست وجود دیگری، حتی دیگری خصم، برای وجود او ضروری است، زیرا عاملی است برای بقای او و عاملی است برای رشد او؛ انسان صهیونیست، دیگری را موجودیتی تفسیر میکند که به هر قیمتی باید حذف و معدوم شود و هیچ نوع اصول و ارزش انسانی نمیتواند این حتمیت را مخدوش سازد.
این دو نوع نگرش نسبت به جنگیدن، برآمده از دو نوع نگرش نسبت به عالم و آدم است. نگرش پذیرنده دیگری، حتی در قالب دشمن، حتی دشمن مغلوب، بر آن است که نشان دهد انسان در جهان مجوزی برای نابودگری و حذف ندارد. بلکه انسان حتی در وضع جنگی، حتی وقتی به حقانیت موضع خود ایمان دارد، تنها مجوز دفع شرور دشمن را دارد و نه مجوز ریشهکنی جان و مال و ناموس او را. چنین انسانی، در اصل امانتدار است و چون امانتدار است باید با هستی در تعامل و دوستی و داد و ستد باشد. اما نگرشی که خود را محق در نابودی و تصرف در عالم میداند، نگرشی خودبنیاد نسبت به آدمی است. چنین موجودی، میبایست و میتواند که تصرف کند و چنین تصرفاتی، جزء لاینفک وجود او قلمداد میگردد، زیرا وجود او استقلالی است و خودبسنده و ماسوای الله، همه طفیلی و عارضی. دو نگرش متباین نسبت به جنگ و رزم، نشانگر دو تفکر متباین گذشته و اکنون به انسان و جهان است و این دو نگرش متمایز، امروز خود را در قالب ظواهری از جنگیدن نشان میدهد که ممکن است با بیدقتی در روایت کردن و تفهم، باطن و اساس خود را بپوشاند و از یادها ببرد.